محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1450
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
را از حوادث اوايل سال هزار و دويست و چهارده دانستهاند - خلاصه مقارن اين احوال نواب ابراهيم خان بن مهديقلى خان بنى عمّ و داماد اعليحضرت خاقان كشورستان با جمعى از عساكر ظفرمآثر مأمور به توقّف چمن گندمان و حراست عراق و فارس گرديد - هم در اين اوان محمّد آقاى ديوان افندى از جانب سليمان پاشا والى بغداد با هدايا و عرايض به آستان اعلى آمد - هم در اين سال موكب همايون به قصد قلع و قمع نادر ميرزا ابن شاهرخ ميرزا و تصفيهء خراسان متوجّه آن سامان گرديد و مقرّر شد حسينقلى خان كه در كاشان متوقّف بود به ركاب مبارك پيوندد ، پس از آن در چمن فيروزكوه اعليحضرت خاقان سپاه منصور را سان ديدند و حسينقلى خان به سبب عارضه و نقاهتى در ارجمند بماند و جان محمّد خان دولّو به رسم منقلاى به طرف خراسان روان شد و اردوى همايون نيز از راه جاجرم و اسفراين به طرف مقصد انتهاض فرمود و صادق خان شقاقى و حسين خان قوللر آقاسى به تسخير چناران و تدمير ممش خان مأمور و روانه گشتند ، و موكب معلّى به ناحيهء نيشابور ورود كرد و عليقلى خان پسر جعفر خان بيات حاكم نيشابور كه پدرش ملتزم ركاب مبارك بود به حضور همايون مشرف شد و به جهت انجام خدمات به شهر رفته و چون حكم شد جزايرچيان به برج و بارهء شهر جاى گيرند اين فقره اسباب توهّم عليقلى خان شده بناى مخالفت را گذاشت . حسينقلى بيگ از بنى اعمام جعفر خان به اردوى پادشاهى آمده مشمول مرحمت گرديد ، جعفر خان به استمالت پسر خود به شهر رفته ولى او نيز عصيان ورزيد بنابراين پسر ديگر جعفر خان كه در اردو بود به سياست دوچار آمد و حكم به يورش و محاصرهء قلعه دادند ، آخر الامر به توسّط شفعا ، اهالى معفو گرديدند و جعفر خان نيز مجددا متقلد خدمت گرديد و حسينقلى خان عمزادهء او نيابت ولايت نيشابور يافت - هم در اين اوان صادق خان شقاقى و حسين خان قاجار قزوينى كه مأمور تدمير يا استمالت ممش خان كرد شده بودند صادق خان بر حسين خان سبقت گرفته با ممش خان ملاقات نمود و او را به اطاعت نادر ميرزا تحريض كرد چنان كه از مضمون عريضهء او اين فقره مفهوم مىشد . اعليحضرت خاقان اين نكته را تفرّس فرموده ولى در قلب مبارك پنهان داشتند و حكم شد صادق خان به جان محمّد خان ملحق شود و به